شیعیان کیستند؟ | ||
|
غم های آفتاب را در خود شستند و به در خانه ی ام ابیها بردند. خود را به خاک انداختند و اذن دخول به خانه فاطمه ی زهرا طلبیدند. من هم با آنها همراه شدم. در خانه که بودند جوابی نشنیدند. روزی به یادشان آمد. آن روزی که زهرا در میان در و دیوار قرار گرفت، آن روزی که محسنش از مادر خداحافظی کرد و رفت، آن روزی که میخ های در... . آه سردی کشید حس کردم، کوچه آتش گرفت از این آه و یاد آن لحظه ای افتادم که عزیز دل علی، پاره ی تن محمد(ص) آهی کشید و گفت ولدی یا مهدی. پس به خاطر همین بود که کسی جواب ابر ها را نداد. چون صاحب خانه نبود، چون علی اش نبود، حسنش نبود، حسینش نبود. وایِ عالم که چه مظلومانه دست بنت نبی را، سیده النساء العالمین را به دست خاک سپردند، در آن تاریکی شب. اما حال آنکه تمامی دنیای ما در تاریکی است و آفتاب دنیایمان پشت کوه ها مسکن گذیده و تا خالص به ده دنبال آن نرویم به آسمان باز نمی گردد تا دوباره همه جا را نورانی کند. آسمانی که از ابتدا برای خودش بود اما ابر های تیره و تاریک و سرشار از پلیدی از او گرفتند و صبح را از ما دور ساختند. اما نه خدای من، می خواهم نا خالصی های وجودم را با اشک بر حسین پاک کنم تا از وجودم چیزی جز در و گوهر باقی نماند و خود را پاک و خالص کنم و برای رفتن و رسیدن به آن صبح آماده شوم و با تمام سلول های وجودم بگویم مددی یا مهدی که صبح نزدیک است. (( اَلَیسَ صُبحٌ بِقَریب)) به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.
نظرات شما عزیزان: برچسبها: |
|
.:. Weblog Themes By : samentheme .:. |