|
شیعیان کیستند؟ | ||
|
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 .::. 21:53 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 .::. 21:47 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 .::. 21:41 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 .::. 21:37 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حق عمه ام حضرت زینب قسم دهند که فرج مرا نزدیک گرداند. آثار دعای فرج: روایات مختلفی به بیان آثار، فوائد و ویژگی هایی که بر دعا کردن برای فرج مترتب است، پرداخته است که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم: -فرمایش حضرت ولی عصر(عج): بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما رد آن است. -این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها می شود. -اظهار محبت قلبی است. -نشانه ی انتظار است. -زنده کردن امر ائمه ی اطهار است. -مایه ی ناراحتی شیکان لعین است. -نجات یافتن از فتنه های آخرالزمان است. -اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است،که اداء حق هر صاحب حقی، ئاجب ترین امور است. -تعظیم خداوند و دین است. برچسبها: ادامه مطلب جمعه 26 اردیبهشت 1393 .::. 17:18 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان سینه زنت پیر می شود تقصیر گریه های غریبانه ی شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود امام صادق (ع) فرمودند: پس آنگاه که مهلت عذاب بر بنی اسرائیل طولانی شد،چهل صباح به پیشگاه الهی گریه و ناله کردند. تا اینکه خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که آن ها را از شرّ فرعونخلاص کنند. به این ترتیب صد و هفتاد سال از عذاب ایشان کم شد. وضع شما نیز اینگونه است. اگر چنین کنید خداوند فرج را برای شما می رساند. اما اگر چنین نباشید کار به آخرین حدّ خود خواهد رسید. پس بنی اسراویل چهل روزخواندند، خدا را خواندند. زن و مرد و پیر و جوانشان. نه دستان پروردگارشان بسته بود که عطا ننماید، و نه دستان خودشان که دعا نکنند. سر انجان موسی موعودشان آمد. بسیار زود تر از آنچه باید می آمد.ما را چه شده که حتی چهل روز استغاثه مدام را تاب نداریم؟ برچسبها: جمعه 26 اردیبهشت 1393 .::. 12:26 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
یکی از دوستان و شیفتگان حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) در شب جمعه یازدهم رجب هزار و چهارصد و دوازده ( مطابق با دی ماه هزار و سیصد و هفتاد) برایم نقل فرمودند که : چند شب قبل در خواب دیدم شما ماشین، سبز رنگی داشتید و من هم در صندلی عقب آن نشسته بودم و مشاهده کردم حضرت بقیه الله نیز بر صندلی جلو نشسته اند. ایشان فرمودند: حضرت ولی عصر دستور حرکت دادند، رفتیم تا به بیابان وسیعی که همه مردم در آن جا جمع بودند رسیدیم، ما در جای بلندی شرف به جمعیت ایستادیم و حضرت ولی عصر از ماشین پیاده شدند ولی مردم به ایشان توجهی نداشتند و مشغول کار های خود بودند. ایشان گفتند: سپس آن حضرت رو به ما کرده و مخصوصا خطاب به شما با حالت خاصی که تند و گویای مظلومیت و سوز دل آن حضرت بود، فرمودند: ((چرا به مردم نمی گویی امام زمانم مظلوم است؟ برو بگو مردم مرا فراموش کرده اند، بگو امام زمانم غریب است، مردم به یاد من نیستند)) در تأیید داستان فوق، یکی از مراجع تقلید و ربانی می فرمودند: امام عصر در یکی از تشرفات فرموده بودند: اگر به اندازه ای که برای پیدا شدن مرغ گمشده خود جستجو می کنید به دنبال من می گشتید، مرا می یافتید. منبع: کتاب انتظارات حضرت مهدی (عج) برچسبها: جمعه 26 اردیبهشت 1393 .::. 11:53 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
و یَقولَ الکافِرُ یلَیتَنی کُنتُ تُرابا... . آری روزی می رسد که کافر با خود می گوید ای کاش خاک می بودم. امّا آن روز چه روزی است؟ آن روز همان روزی است که انسان تنها آن چه را که از پیش، چه خوب و چه بد، که با دستان خود فرستاده است پیش روی خود می بیند.آن روز روز حشر نخواهد بود چراکه در آن روز انسان نه تنها اعمال ما تقدّم، که با خود آورده است را می بیند بلکه اعمال ما تأخّر خود را که پس از مرگش با آنچه در این دنیا بر جای گذاشته نیز می بیند. پس آن روز تنها همان لحظه ی نجات بخش و رهایی برای مومنان و لحظه ی درد آور مرگ برای کافران است.چه کافران به خدا و معاد و نبوّت و چه کافران به به امامت و ولایت علی (ع) و اولادش. چرا که ابلیس نیز به خوا و معاد ایمان داشته است ولی خداوند در باره ی او می فرمایند:((...کانَ من الکافرین.)) که او از کافران بود. و آن روز همان روزی است که که کافر می گوید ای کاش من خاک می بودم. امّا سوال اینجاست که چرا می گوید خاک.؟ چرا سنگ نمی گوید؟ چرا که در سوره ی بقره عنوان سنگ و هیزم بودن برای مردم در آتش به کار رفته است. آنجایی که خداوند می فرمایند:((... وُقودُها الناّسُ و الحِجاره اُعِدُّت للکافرین)). آری در آن روز کافر می گوید ای کاش خاک می بودم چرا که می بیند لقب ابوتراب از آن کیست. چرا که در آن لحظه ی مرگ حقانیت و ولایت علی (ع) بر او آشکار می گردد و می خواهد که خاک باشد تا بگویند پدر او نیز علی (ع) است. همانگونه که رسول الله فرموده اند:(( اَنا وَ عَلی اَبوا هذه اُمَّه))، که من و علی پدران این امت هستیم. اما بارالهی کجاست آن پدر امت که از اولاد امیر المومنین است؟ کجاست آن پدر خوب امت که دستانش را بر سرمان کشد که ما یتیم هستیم؟ به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است. برچسبها: جمعه 26 اردیبهشت 1393 .::. 11:22 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
از ارزشهای اخلاقی برای کمال ایمان و شرافت انسان، راضی بودن به قضای الهی و تسلیم محض بودن در مقابل شداید، بلاها و گرفتاریهای ناخواسته زندگی است. « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ – وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ… (عنکبوت/ ۲ و ۳)»؛ آیا مردم میپندارند همین که گفتند ما ایمان آوردهایم رهایشان کنند و امتحان نخواهند شد! (هرگز چنین نیست) و ما امتهای پیشین را همه امتحان و آزمایش کردیم.» تمام پیامبران مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفتند اما امتحان همه یکسان نبود، برخی سختتر و برخی سادهتر بود. بسیاری از این آزمایشها موفق بیرون نمیآیند و درجهای هم نمیگیرند اما زینب سلام الله علیها از این آزمایش سربلند بیرون آمد. او نسبت به دین الهی سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترین افتخار برای زنان مسلمان شد. این پیام رضایت و تسلیم در مقابل حوادث از سوی امام حسین(علیهالسلام) آن «نفس مطمئنهای» که ندای «ارجعی» را با مقام بلند «راضیة مرضیة» لبیک گفته است در روز عاشورا به زینب واگذار شد. به فرموده رسول گرامی اسلام، صابر حقیقی کسی است که بر مصیبت، طاعت و معصیت صبر بورزد و حضرت زینب در این موارد، در درجه بالایی قرار داشت. عبادات آن بانو بهترین نشانه صبر بر اطاعت ایشان است و کسی که بر ترک گناه شکیبا نباشد لیاقت حمل پرچم کربلا را بعد از برادرش ندارد.
ابنزیاد به حضرت زینب سلام الله علیها میگوید: «کیف رایت صنع الله باخیک و اهل بیتک»؛ معامله خدا را با برادرت حسین و اهل بیتت چگونه دیدی؟ زینب جواب میدهد: «ما رایت الا جمیلا»؛ جز زیبایی چیزی ندیدم. یعنی او نه تنها راضی به شهادت بوده است بلکه بر این خون و نبرد شجاعانه مباهات میکند زیرا فرجام آن را زیبا میبیند. کسی که خون و شهادت و سر از تن جدا شدن و بر بالای نیزه رفتن را «زیبا» میبیند سربلند همیشه روزگار است. وی علت این زیبایی را چنین بیان میکند: «اینها از آن انسانهایی هستند که خداوند کشته شدن را بر پیشانی آنها ثبت کرده است و اکنون به سوی جایگاههای حقیقی خود رفتهاند.»
آری، وی با این همه رنجها و بلاها نه تنها روحیه خود را نباخت بلکه به مقام خشنودی رسید. این فرهنگ زینبیان است که از کار پاکیزه خود پشیمان و ناراضی نیستند. صبر و استقامتبه فرموده رسول گرامی اسلام، صابر حقیقی کسی است که بر مصیبت، طاعت و معصیت صبر بورزد و حضرت زینب در این موارد، در درجه بالایی قرار داشت. عبادات آن بانو بهترین نشانه صبر بر اطاعت ایشان است و کسی که بر ترک گناه شکیبا نباشد لیاقتحمل پرچم کربلا را بعد از برادرش ندارد. اما صبر بر مصیبت، راستی چه زنی به اندازه زینب، مصیبت، رنج و اندوه دیده است. این زن قهرمان شاهد رنجهای مادرش زهرا(علیهاالسلام) و پدرش علی(علیهالسلام) بوده است. شاهد شهادت مادرش و فرق شکافته پدر، شهادت برادرش حسن مجتبی و بیرون ریختن جگر او، شهادت برادرش حسین و چهار یا پنج برادر دیگرش، دو فرزند خود و فرزندان برادرش حسن و حسین که مجموع شهدای این خانواده ۱۸ نفر میباشند. آری، حضرت زینب علیهاالسلام با این همه رنجها و بلاها نه تنها روحیه خود را نباخت بلکه به مقام خشنودی رسید. این فرهنگ زینبیان است که از کار پاکیزه خود پشیمان و ناراضی نیستند. او خود به اسارت رفته است و گرسنگی، تشنگی، آوارگی و سرگردانی در بیابانها و … را تحمل کرده است. اینها بخشی از مصیبتهای زینب است و به همین علت او را «ام المصائب» نامیدهاند. براستی اگر این رنجها بر قامت کوهی بلند فرو میریخت خم میگشت و اگر بر روز روشن بار میشد به شب تار تبدیل میگشت. زینب در صبر بینظیر است. او از پیامبران اولواالعزم به ویژه پیامبر خاتم صبر را به ارث برده است، قرآن پیامبر را چنین دعوت به صبر میکند: «فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»(احقاف/ ۳۵)؛ او صبر را از برادرش آموخت. امام حسین(علیهالسلام) همه را از صبر خود به شگفتی درآورد: «لقد عجبت من صبرک ملائکة السماء»؛ از صبرش نه تنها انسانها بلکه فرشتگان نیز که بر کرده صابران عالم آگاهند به شگفت آمدند. امام سجاد(علیهالسلام) میفرماید: «وقتی ما وارد گودال قتلگاه شدیم و چشم من بهبدنهای قطعه قطعه پدرم و یاوران او افتاد سینهام دچار تنگی شد و حالتی به من دست داد که نزدیک بود روح از بدنم پرواز کند. در این حال عمهام زینب وقتی نگرانی مرا دید، گفت: «مالی اراک تجود بنفسک؟»؛ ای یادگار جد و پدر و برادرانم، این چه حالی است که در تو مشاهده میکنم؟ چرا با جان خود بازی میکنی؟ غمگین مباش و بیتابی مکن! به خدا سوگند این پیمان رسول خداست با جد و پدر و عموی تو.» شجاعت زینب علیهاالسلام شجاع تنها آن نیست که در میدانهای جنگ دلیران بجنگد و ترسی به دل راه ندهد. چه، ای بسا همین شخص اگر بلاهای بزرگی به او برسد تحمل خود را از دست دهد. و اگر هوای نفس بر او غلبه کند چیره وی شود. همانطور که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرموده است شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب شود. مؤمن به کسی گویند که همانند کوه استوار است و حوادث روزگار ایمان او را سست نمیکند. زینب کبری سلام الله علیها در حادثه کربلا نه تنها ایمانش ضعیف نشد بلکه با تکیه به خداوند هر روز بر عزت و شوکتش افزوده میگشت. دلاوری زینب، پس از حادثه کربلا تجلی میکند. در زمانی شجاعت خود را بروز میدهد که حکومت جلاد و ظالم بنیامیه مُهر خاموشی بر دهان همه زده است. تا زمان حسین(علیهالسلام) تنها او بود که قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسین(علیهالسلام) کسی جرات مبارزه علنی و افشاگری با آن حکومت را نداشت. در چنین زمانی که خفقان کامل حکمفرما بود تنها زینب حافظ آیین خدا روی زمین و مصداق روشن آمر به معروف و ناهی از منکر، افشاگر مفاسد حاکمان جور، پاسدار آیین محمد و خون حسین و یاران او شد. پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرموده است شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب شود. مؤمن به کسی گویند که همانند کوه استوار است و حوادث روزگار ایمان او را سست نمیکند.
وی در دو مجلس کوفه و شام این قدرت را به نمایش گذاشت. با بیاعتنایی وارد مجلس ابنزیاد شد. ابنزیاد پرسید این زن کسیت؟ زینب جوابی به او نداد. پس وی برای تحقیر حضرت گفت: «ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و سخنهای دروغتان را نمایان کرد.»
اما پاسدار خون حسین به او چنین فرمود: «ستایش خدای را که ما را با پیامبری چون محمد(صلیاللهعلیهوآله) گرامی داشت. بدان که فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابکار است که آن هم غیر از ما (خاندان نبوت) است.»، یعنی شمایید فاسق و فاجر. این سخن رویارو در حضور نماینده یک حاکم ظالم است، اما زینب در حضور خود ظالم یعنی یزید با عزت و قوت قلب بیشتر وارد مبارزه میشود: ای یزید! سلطنت، انسانیت تو را از بین برده است. تو اهل عذاب آخرت هستی. تو کسی نبودهای «یابن الطلقاء»؛ آزاد شده جد من رسول خدایی. نفرینها بر تو باد. ارزش تو را بسیار پست و ناچیز میدانم، تو را سرزنشها و نکوهشهای بسیار و کوبنده مینمایم. تو با دین رسول خدا مبارزه میکنی اما بدان اگر تمام تلاشهایت را به کار گیری دین ما از بین نمیرود و تا ابد باقی خواهد ماند. اما تو نابود خواهی شد. این شجاعت زینب چنان یزید سرمست را به ذلت کشاند که او را پشیمان نمود و مردم نیز چهره پلید یزید را به خوبی شناختند. «یزید را دشنام دادند و لعن کردند و به اهلبیت علیهم السلام روی نمودند و یزید آگاه شد، خواست خویش را از خون آن حضرت تبرئه نماید نسبت قتل را به «ابن زیاد» داد و او را نفرین کرد و بر کشتن آن حضرت اظهار پشیمانی نمود… .» زینب در صبر بینظیر است. او از پیامبران اولواالعزم به ویژه پیامبر خاتم صبر را به ارث برده است، قرآن پیامبر را چنین دعوت به صبر میکند: « فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»(احقاف/ ۳۵)؛ او صبر را از برادرش آموخت.
سرچشمه این قدرت زینب، ایمان به خداست و انسان مؤمن همیشه دارای عزت و شوکت بوده، ذلت در او راه ندارد. این در حالی است که زینب سلام الله علیها عاطفه، رقت و گریه خود در پی داغهای بسیار سنگین را در سینه خفه کرده است و اینگونه بر یزید میتازد. پس چرا گریه؟ با چنین حال، وی در جاهای متعدد گریه کرده و همه را نیز به گریه انداخته است. چه این که گریه با شجاعت و استقامت منافاتی ندارد. او همانطور که با شجاعت و صبر و استقامت، مقام خویش را بالا برد با گریه بر سیدالشهدا و شهیدان خود در حماسه آنان و حفظ خون ایشان، جایگاه آنها را ارج نهاد. آری گریه بر سیدالشهدا برای زینب پلکان عروج و آرام جان اوست و برای ما وسیله آمرزش گناهان است.» دیگر این که انسان هر چه مقامات معنوی بالایی داشته باشد اما چون دارای جسم و جان انسانی است. از عاطفه، رقت و محبت بیشتری برخوردار است. کسی که چنین عزادار است عاطفهاش تحرک دارد و باید بر عزیز از دست رفتهاش بیشتر اشک بریزد، همانطور که فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بر پدرش و امام صادق(علیهالسلام) بر فرزندش گریستند برچسبها: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 .::. 16:02 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(0)
حسن رحیمپور ازغدی یکی از بزرگترین چهرههای فرهنگی است که در عرصه وحدت اسلامی تلاش میکند و در این راه با مخالفتهای فراوانی روبرو شده است؛ گفتار زیر که توسط پایگاه «اخوت» تدوین شده است یکی از سخنرانیهای وی است که در باب جایگاه وحدوی حضرت علی(ع) ارائه شده است: علی (ع) بزرگترین معلم وحدت علی (ع) بزرگترین معلم وحدت است. چون در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویش بود، باز هم به خاطر مصلحت و وحدت اسلام سکوت کرد. سیاست امیرالمومنین (ع) دفاع از مسلمین در برابر دشمنان اسلام و وحدت اسلامی و گفتگوی انتقادی غیردشمنانه در درون جهان اسلام بوده است. ما هم باید همان کاری که امیرالمومنین (ع) انجام داد، انجام دهیم. از نظر ما صاحب حق و اولین معترض علی (ع) است. اما خود ایشان در نامه ۶۲ نهج البلاغه میفرماید: وقتی رسول خدا «ص» از دنیا رفتند بین مسلمانان بر سر حکومت پس از ایشان اختلاف افتاد. من ابتدا باور نمیکردم که در این زمینه اختلافی پیش آید ولی این کار انجام شد. من اعتراض کردم. اول بیعت نکردم. چیزهایی را به یادشان آوردم که خود تایید کردند. اما بعد دیدم که جریان تضعیف اصل اسلام و قرآن در حال تقویت است. خیلی از تازه مسلمانها به ارتداد افتادند. ترسیدم که موج ارتداد تقویت شود و اصل دین خدا به خطر بیفتد. ترسیدم از اینکه اگر در این لحظه به خاطر اسلام فداکاری نکنم و اجازه بدهم بین مسلمین جنگ داخلی رخ بدهد، اصل اسلام در خطر میافتد. من باید انتخاب میکردم بین خلافت و بقای اصل اسلام. اگر در این شرایط بر حق خود پافشاری کنم، اسلام در خطر میافتد. اگر حکومت به دست من بیفتد بعد از چندسال تمام میشود اما اگر اسلام ضربه بخورد دیگر قابل برگشت نیست. من در آن زمان به تکلیف خود عمل کردم و بیعت کردم و اجازه ندادم که باطل پیشروی کند و حق زائل گردد. (نقل به مضمون) اسلام با کمترین غفلت تباه میشد ابن ابی الحدید نقل میکند که در جنگ جمل، حضرت امیر (ع) از کوفه به سمت بصره میآمد و فرمود: من به خلفا انتقاد داشتم اما دیدم تحمل آن وضعیت در عین سختی، حتما بسیار مهمتر است از اینکه من با آنان درگیر شوم و بین مسلمین درگیری داخلی بوجود بیاید و سبب خونریزی میان آنان شود. دیدم مردم تازه مسلمان شدهاند و اگر من بر سر حکومت – که حق ماست – درگیر شوم، تازه مسلمانان اینگونه برداشت میکنند که اصحاب پیامبر بعد از وی برای قدرت به جان هم افتادهاند. دین مانند مشک پر از شیری است که بسیار آسیب پذیر است و با کمترین غفلت تمام آن تباه و فاسد خواهد شد. در «المناقب» آمده که ابوالطفیل عامر بن وائله نقل میکند که در روز سقیفه علی با آن اتفاقات مخالف بود. اما وقتی با ابوبکر بیعت شد، از علی شنیدم که گفت به خدا سوگند من از او شایستهتر به حکومت بودم اما شنیدم مردم با ابوبکر بیعت کردند و تبعیت کردم. چون ترسیدم که اگر بر سر حکومت درگیر شوم، مردم دوباره کافر شوند و مسلمانان علیه هم شمشیر بکشند. سکوت برای بقای اسم رسول خدا «ص» ابن ابی الحدید نقل میکند که وقتی فاطمه زهرا «س» به امیرالمومنین (ع) گفتند که باید اعتراض را گسترش دهیم، همزمان صدای اذان میآمد که میگفت اشهد ان محمد رسول الله. حضرت امیر (ع) فرمود: اگر میخواهی که اسم رسول خدا و این اذان بماند باید تحمل و سکوت کنیم. حضرت امیر (ع) در نامه ۵۸ نهج البلاغه میفرماید: من منتقد این وضعیت هستم. اما هیچ کس حریصتر از من برای وحدت و الفت امت اسلام نیست. خداوند با جریانات بعد از پیامبر «ص» ما را امتحان کرد و من با اعمال خود هدفی جز رضایت و پاداش خداوند نداشتم. در حکمت ۲۲ نهج البلاغه نیز میفرماید: ما حقی داشتیم و آن را گفتیم. اگر این حق داده شود به وظیفهام عمل میکنم وگرنه پشت شتر مینشینم و به کار خود مشغول میشوم. در انصاب الاشراف از حضرت امیر (ع) نقل میکند: من میتوانستم درگیر شوم اما چنین نکردم. چون ترسیدم که عصر جاهلیت دوباره برگردد. در تعبیر دیگر میفرماید: به خدا سوگند اگر نبود ترس به جان هم افتادن مسلمانان و بازگشت کفر و نابودی دین، سکوت نمیکردم و به شیوه دیگری عمل میکردم. حضرت امیر (ع) سکوت کردند چون بعد از وفات پیامبر «ص» موج وسیع ارتداد در میان مسلمانان راه افتاد. در سیره ابن هشام از جناب عایشه نقل میکند: بعد از رحلت پیامبر خدا، عرب به ارتداد گرائید و نفاق آشکار شد. مسعودی در مروج الذهب میگوید: موج ارتداد عرب ده روز بعد از رحلت پیامبر شروع شد و به جز مردم مکه و مدینه و اقلیتی از دیگر قبائل، تقریبا همگان از اسلام برگشتند. ابن اثیر و طبرانی هم میگویند که بعد از پیامبر به جز قریش و ثقیف، بیشتر اعراب به درجات مختلف مرتد شدند. مثلا بعضی در این حد از اسلام برگشتند که گفتند به حکومت اسلامیزکات نمیدهیم یا اینکه گفتند خلیفه را قبول نداریم و… تو از کِی دلسوز اسلام شدی؟! زبیر بن بکّار از محمد بن اسحاق نقل میکند که بعد از جریان سقیفه، یکی از فرزندان ابولهب خدمت علی (ع) آمد و شروع کرد در ستایش علی (ع) و نفی جناب ابوبکر و جناب عمر حرف زمیدن. در حالی که پیش از این دشمن علی (ع) بود! گفت که حکومت حق علی است. حضرت را به قیام علیه خلیفه اول تحریک کرد و گفت که ما در کنار تو ایستادهایم. حضرت لحظاتی به او نگاه کردند و فرمودند: «سلامة دینه احبّ الینا من غیره». سالم ماندن اصل اسلام در نظر من مهمتر از حکومت است. شما از کِی طرفدار من شدید؟! شما که تا دیروز در جبهه مخالف اسلام بودید! همچنین بعد از سقیفه ابوسفیان پدر معاویه از کنار خانه پیامبر «ص» گذشت و گفت:ای خاندان هاشم،ای فرزندان عبدمناف، آیا راضی شدید که این فرومایه فرزند فرومایه حاکم شما شود؟ آمد پیش امیرالمومنین (ع) و گفت: علیه ابوبکر قیام کن و من با تو هستم. استدلال او این بود که قبیله ابوبکر از قبائل دسته دوم است و خلافت باید در قبیله مهمی مثل قبیله ما باشد! حضرت امیر (ع) به او فرمود: تو که رهبر کفر بودی و بعد از فتح مکه از روی ترس مسلمان شدی، از کِی دلسوزتر از ما نسبت به اسلام شدهای؟! ابوسفیان بعد از اینکه از حضرت امیر (ع) ناامید میشود، سراغ عباس عموی پیامبر «ص» میآید. میگوید: تو به میراث محمد شایستهتر از دیگران هستی. دستت را جلو بیاور تا همین الان با تو بیعت کنم. عباس خندید و گفت: «ای ابوسفیان چیزی را که علی نمیپذیرد، عباس نخواهد پذیرفت.» یعنی من زرنگتر از تو هستم. رفتی پیش علی تا فتنه راه بیندازی وقتی نتوانستی سراغ من آمدهای. ما از علی، علیتر نیستیم! ما که از علی، علیتر نیستیم! خود صاحب حق میگوید برای وحدت مسلمین سکوت میکنم. البته انتقادش را انجام میدهد ولی اجازه نمیدهد که بین مسلمین دعوا راه بیفتد. بیش از ۳۵ روایت از حضرت امیر (ع) وجود دارد با این مضمون که من سکوت کردم برای اینکه میان امت اسلام اختلاف و شکاف نیفتد. حضرت امیر (ع) حکومت را هم برای اسلام میخواست. حکومت وسیله است و اسلام هدف. میفرمود اگر بخواهم وسیله را به دست آورم، اصل هدف از بین میرود. برای علی (ع) اسلام مهمتر از حکومت علی بود. الان هم استدلال ما همین است که هدف اصلی که اسلام است، با درگیری مذهبی از بین میرود. تشیع مساوی است با ولایت علی بن ابی طالب «ع». ولی ولایت علی (ع) هم وسیلهای است برای هدفی بالاتر که اصل اسلام است. نمیشود به اسم حبّ علی (ع) کاری کرد که اصل اسلام که علی (ع) خودش را فدای آن کرد، به خطر بیفتد. اصلا علی (ع) برای رفع اختلاف آمد. علی (ع) منشا اختلاف نیست. ما نباید امیرالمومنین (ع) را به عنوان منشا اختلاف مسلمین معرفی کنیم. علی (ع) مظهر اتحاد است نه مبدا اختلاف. حضرت امیر (ع) بین خلفا و معاویه فرق میگذاشت اختلاف نظرها را باید طبقه بندی کرد. خود حضرت امیر (ع) بین خلفا و معاویه فرق میگذاشت. ایشان منتقد خلفا بودند ولی درگیر نمیشدند. یکی کردن یزید و معاویه با عمر و ابوبکر درست نیست. موضع امیرالمومنین (ع) در برابر خلفا انتقادی است، اما هرگز موضع ایشان در برابر خلفا مانند موضعشان در برابر معاویه نبوده است. خود حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه تفاوت میان خلفا و معاویه را بیان میفرماید. معاویه به حضرت امیر (ع) نامه مینویسد و به ایشان توهین میکند و طعنه میزند که خلفا از تو افضل بودهاند. حضرت امیر (ع) در جواب نمیفرماید که نه، من افضل بودهام. بلکه میفرماید: در نامهات نوشتهای که افضل اصحاب فلانی و فلانی هستند. چیزی گفتی که اگر درست باشد به درد تو نمیخورد و اگر غلط باشد باز هم به درد تو نمیخورد. به تو چه که چه کسی افضل است و چه کسی نیست؟! به تو ربطی ندارد که من افضل هستم یا ابوبکر و عمر. معنی این روایت از حضرت امیر (ع) این است که ایشان اختلاف با خلفا را با اختلاف با معاویه یکی نمیکردند و بین آنها فرق میگذاشتند. این روایت باید برای ما درس باشد که نوع نگاهمان به تاریخ صدر اسلام را اینگونه تنظیم کنیم. البته نمیخواهیم بگوییم اختلاف حضرت امیر (ع) با خلفا مهم نبوده است. بحث این است که باید اختلافات را طبقه بندی کرد. اجتماع امت از خلافت من مهمتر است عدهای از اصحاب پیامبر «ص» با ابوبکر بیعت نکردند. بُریده یکی از آنان بود. حضرت امیر «ص» به او فرمود:ای بریده هرکاری که اکثر مردم انجام دادند، شما هم انجام دهید. امروز اجتماع امت مهمتر از خلافت من است. موسی بن عبدالله بن حسن میگوید بعضی اصحاب با جناب ابوبکر بیعت نکردند و به حضرت علی (ع) میگفتند تا شما بیعت نکنید، ما هم بیعت نمیکنیم. حضرت امیر (ع) فرمود: من حرف خودم را زدم. من بیعت میکنم و شما هم بیعت کنید. من سر یک دو راهی هستم که یا باید از خلافت بگذرم یا باید بین مسلمین جنگ راه بیفتد. من اجازه نمیدهم به خاطر خلافت من بین مسلمانان جنگ راه بیفتد. جناب زبیر به نشانه اعتراض به ماجرای سقیفه با عدهای دیگر از اصحاب در خانه حضرت زهرا «س» تحصن کرده بودند. خود حضرت امیر (ع) آمدند و آنان را راضی به بیعت کردن با جناب ابوبکر کردند. ما بیعت کردیم، شما هم بیعت کنید ابن اثیر درباره ابان بن سعید و عدهای دیگر از اصحاب نقل میکند که اینها افرادی بودند که با جناب ابوبکر بیعت نکردند و میگفتند که هرکاری که بنی هاشم بکند ما هم همان کار را انجام میدهیم. حضرت امیر (ع) فرمود ما بیعت کردیم، شما هم بیعت کنید. در زمان خلفا به اصحابی مانند سلمان و ابوذر و… پیشنهاد پستهای حکومتی میشد. این افراد خدمت حضرت امیر (ع) میرسیدند و برای قبول این پیشنهادات مشورت میکردند که حضرت امیر به آنان میفرمود با حکومت همکاری کنید. امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در سپاه خلفا برای جهاد شرکت میکردند. این بزرگواران هم در فتوحات ایران و هم در فتوحات شمال آفریقا در سپاه خلیفه دوم حضور داشتند. همکاری انتقادی حضرت امیر (ع) با خلفا حضرت امیر (ع) با خلفا همکاری انتقادی داشته است. ایشان به خلفا مشورت میداده و آنان را کمک میکرده است. در جنگ خلیفه دوم با ساسانیان، خلیفه دوم به حضرت امیر (ع) پیشنهاد میدهد که فرماندهی سپاه را بپذیرند که ایشان قبول نمیکنند. خود خلیفه دوم تصمیم گرفت که فرمانده سپاه شود. حضرت امیر (ع) جلوگیری کرد و گفت شما خلیفه مسلمین هستی و نباید در جلوی جبهه بایستی. اگر شما کشته بشوی، کل سپاه اسلام از هم میپاشد. یعنی حضرت امیر (ع) حتی برای خلفا دلسوزی میکرده است. ایشان منتقد بوده است ولی برای دلسوزی اسلام و مسلمین به خلفا کمک میکرده است. در قضاوتها خلفا به حضرت امیر (ع) رجوع میدادند و ایشان هم قهر نکرد و کمک میکردند. خلفا هم با علی (ع) مشورت میکردند. در معضلات فقهی و حقوقی، در امور دیوانی و اقتصادی و اجتماعی، در مسئله جنگ و صلح و سیاست خارجی، در مسائل معرفتی، در تفسیر و قرائت قرآن و… با حضرت امیر مشورت میشد و مکرر نقل شده که خلفا نظر علی (ع) را بر سایر اصحاب مقدم میداشتند.. مثلا مبدا قرار گرفتن تاریخ هجری در زمان خلیفه دوم و با نظر حضرت امیر (ع) انجام گرفت. در زمان خلیفه اول هم برای رویارویی با روم، جناب ابوبکر نظر علی (ع) را در مورد زمان و چگونگی مواجهه با روم پذیرفت. جناب عمر میگوید: پیامبر «ص» به ما میگفت که هروقت اختلافی بین شما پیش آمد به علی مراجعه کنید. این روایت در سی منبع از منابع اهل سنت از خلیفه دوم نقل شده که اگر علی نبود، عمر هلاک میشد. بحث ما بر سر حکومت نیست بعد از قتل خلیفه سوم که نزد حضرت امیر (ع) آمدند تا ایشان خلافت را قبول کند. فرمود دست از سر من بردارید. من هم یکی از شما. هرکه را انتخاب کنید من از همه مطیعتر خواهم بود. من کمک باشم بهتر از اینکه حاکم باشم. معنی این جملات این است که بحث ما بر سر حکومت نیست.
برچسبها: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 .::. 15:53 .::. labbaikyamahdi .::.
ارسال نظر(1)
|
||
| .:. Weblog Themes By : samentheme .:. | ||